امروزروز دانشجوست خواستم درمورد دانشگاه ودانشجو حرفي زده باشم. برخلاف هميشه كه ميگفتم كاش زود تموم بشه؟كي تموم ميشه؟ اما حالا ميگم كاش تموم نشه؟ چرا تموم بشه؟اخه به قول مريم تموم شدن مهم نيست بلكه چگونه تموم شدن مهمه بالاخره تموم ميشه. كاش عقربه ها كندتر كار مي كردن وهر از چند دقيقه ي بهstopميزدن ودوباره شروع به كار مي كردن كه اين لحظات خوش كندتر بگذره. اخه دانشگاه كمي با دبيرستان وگذشته فرق مي كنه كه اگه بخوام درمورد دانشگاه ودانشجويان صحبت كنم يه داستان بلند ميشه. ما پنج دانشجوكه يه جورايي ميشه گفت دوست لحظات خوبي رو با هم مي گذرونيم. مريم جون كه از بس شيرينه من اسمشو گذاشتم عسل يه جورايي هميشه خندونه اخه هميشه در سخت ترين لحظات هم يه بهونه براي خندوندن ما پيدا مي كنه! فاطمه خانوم كه بيشتر از هر چيزمدل خنديدنشه كه ما رو مي خندونه اين فاطمه خانوم قصه ي ما انقدر بامزه مي خنده كه ادم اگه تو اوج عصبانيت هم باشه از خنده ي اين خانوم خود به خودميتركه از خنده! زهره خانوم نيروي جاذبه مي مونه اخه يه جوراي جذابه وهمين باعث شده دوستاي جديد پيدا كنه وما هم كمتر اونو ببينيم! اما يه مريم ديگه هم مونده كه با اون مريم فرق مي كنه يه چند سالي با ما تفاوت سني داره كه احترامشم واجبه كه اونم يه جورايي به جمع ما صفا ميده...(البته اگه مريم نباشه هممون تو حل تمرينات زبانcمي لنگيم!) نوبتي هم باشه نوبت پنجمين نفر از اين جمع پنج نفره است!اظهار نظرراجع به خودم رو مي زارم به عهده دوستان!(البته شما آزاديدهر جور خصوصيت خوب رو كه سراغ دارين بهم ربط بدين! (دوستان روزتون مبارك) امروز به یه چیز عجیب بر خورد کردم به نظرم خیلی جالب بود. ۱.اول word را باز کنید. ۲ حالا شماره هواپیمایی که روز ۱۱ سپتامبر به برجهای دوقلوی نیویورک اصابت کرد را وارد کنیدیعنیQ33NY ۳.حالا فونتش رو به"WINGDINGS" برگردونيد. حالا چي مي بينيد!!!!!!!!!!! عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم همان يک لحظه اول که اول ظلم را مي ديدم جهان را با همه زيبايي و زشتي بروي يکدگر ويرانه مي کردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم که در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي کردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمان را واژگون مستانه مي کردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده پاره پاره در کف زاهد نمايان سبحه صد دانه مي کردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم براي خاطر تنها يکي مجنون صحراگرد بي سامان هزاران ليلي نازآفرين را کو به کو آواره و ديوانه مي کردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي کردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم بعرش کبريائي با همه صبر خدايي تا که مي ديدم عزيز نابجائي ناز بر يک ناروا گرديده خواري مي فروشد گردش اين چرخ را وارونه بي صبرانه مي کردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم که مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري در اين دنياي پر افسانه مي کردم عجب صبري خدا دارد چرا من جاي او باشم همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من جاي او چو بودم يکنفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي کردم عجب صبري خدا دارد! عجب صبري خدا دارد! ![]()
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


